تابستون پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 17:17
سلام بابایی!

این  روزا زمین داره روزای سختی رو تحمل میکنه و به دلیل بیتوجهی ما آدما روز به روز داره گرم تر میشه.

  من یه بابای غمگینم چون همه ش فکر میکنم نتونستم اونجوری که  باید مواظب زمین باشم تا دخترم هم بعد از من بتونه از

این همه زیبایی لذت ببره. بابا جون الان یکی از گرمترین روزای تیرماه 92 زیر کولر آبی نشستم و به آینده فکر میکنم.

یه روزی که دماسنجا  به خاطر کارای ما دارن بالا میارن . یه روزی که شاید بعدها تو بشینی و بگی خوش به حالشون

به دمای 45 میگفتن بالا. خلاصه باباجون از ما که گذشت شما سعی کنید مراقب زمین و زمینیا باشید.

باااااااااااااااای! بابایی!

 


|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 18:58

باران عزیزم
دختر دوست داشتنی ام
دومین بهار زندگیت مبارک

دستای کوچک ات
موهای بلوند ات
چشمای قشنگ ات
و قلب کوچک و دریایی ات
روز به روز بزرگ و بزرگتر میشه

یادت باشه هر سالی که بزرگتر میشی ,
یادگاریهای ارزشمند کودکی ات ( صداقت , مهربانی , پاکی , بخشش و ... )رو با خودت داشته باشی , لازمت میشه متاسفانه توی دنیای بزرگتر ها پیداشون نمیکنی یا اگرم پیدا کنی انگشت شمار 

بازی های کودکی ات رو خوب یادبگیر نه واسه اینکه وقتی بزرگ شدی کسی رو بازی بدی واسه اینکه مراقب باشی کسی بازیت نده !! بازیگرهای خوب و حرفه ای توی دنیا زیاده ( متاسفانه ).چشم گذاشتن و بعد دنبال دوستا گشتن تا وقتی کوچیکی قشنگه چون میتونی اونا رو گوشه به گوشه ی خونه , حیاط پیدا کنی اما وقتی بزرگ شدی به محضی که چشم بذاری دوستات گم میشن تو کوچه پس کوچه های دنیا و تو یه عمر باید دنبال اونا و دلی که با نهایت صداقت و محبت به دستشون دادی بگردی . هرچند دنیا کوچیکه اما یادت باشه ادم ها از دنیا به مراتب کوچکترن متاسفانه !!) .گل من ! دنیا قشنگی های بی نظیری هم داره , لحظه هایی که با عشق سپری میشن , لحظه هایی که تو )

با خدا سپری میکنی , پدر و مادرت رو در اغوش میگیری با نفسشون نفس میکشی... یادت باشه از لحظه لحظه هات برای بودن در کنار پدر و مادرت استفاده کنی چون یه روزی میرسه که بر خلاف میل ات مجبور میشی نبودن در کنارشونو تجربه کنی و اون لحظه سختترین لحظه ی زندگیت خواهد بود .

:تا یادم نرفته بگم

توی زندگیت مردی و مردانگی رو از پدرت ، زن و مادری رو از مادرت یاد بگیر ! هردوش لازمت میشه , توی دنیای کوچک و بزرگ ما باید برای بعضی ها پدری کنی برا بعضی ها مادری به بعضی ها مردانگی یاد بدی و به  بعضی ها... و

!و اما عشق

از عشق منعت نمیکنم اما یادت باشه, نذاری دلت به هر لبخند لبخند بزنه ... یادت باشه دنیا بازیگرهای حرفه ای زیاد داره که امیدوارم هیچ وقت سراغ تو و دلتو نگیرن , اما تو مراقب باش , مراقب خودت و دلت!!  

با تمام نگرانی ها و دلتنگی هام تو رو دست خدا می سپارم
و از صمیم قلب تولدتو تبریک میگم

یادت باشه به سه نفر
1- خدا
2- مادر
3- پدر

و به دو چیز
1- دنیا و سختی هاش
2- عشق

همیشه لبخند بزن

دوستت دارم دختر دوست داشتنی ام و بهترین ها رو برات ارزومندم
از طرف یه دوست

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

نامه ی باران به بابا پنجشنبه یکم مهر 1389 13:26
 

 

سلام بابای مهربونم

امروز روزیه که خدای مهربون تو رو برای من و مامانی به زمین فرستاد .

امروز قشنگترین روز خداست و من و مامانی کلی خوشحالیم که تو رو کنار خودمون داریم .

این دومین سالیه که  تولد تو بابای مهربونم رو همراه مامانی جشن میگیریم

میخوام از ته ته دل کوچولوم بهت بگم :

 

تولدت مبارک

و

دوستت دارم بابای مهربونم

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 0:58
سلام بابایی!

امروز درست یک سال و چهار ماه و ۱۹ روزته

دیروز کلی باهات بازی کردم با هم رفتیم فروشگاه و تو همه ش بهونه می گرفتی که بغلم کن!

آخه بابا مگه خودت پا نداری؟ خلاصه کلی بغلت کردم

ولی خیلی خوش گذشت

چند روز پیش برات دو تا کفتر سفید گرفتم ولی اونقدرا که فکر میکردم براشون ذوق نکردی

به طور کلی آدم عجیب و غریبی هستی گاهی برا یه مورچه کلی بالا پایین می پری

 گاهی هم شتر دیدی ندیدی

به هر حال بابایی خیلی دوست دارم

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

پایان دوازده ماهگی و آغاز یک سالگی یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 21:3
 

سلام بابایی

 

امشب جشن تولدته و من باورم نمیشه که یک سال گذشته

شوخی شوخی داری بزرگ میشی ها!

حالا دیگه میتونی صدای گربه دربیاری و کلی ذوق کنی و برا خودت دست بزنی

دلم میخواد عقربه هارو نگهدارم تا دیرتر برسی به دنیای بزرگسالی

صبر کن!

 اونجا هیچ خبری نیست باور کن!اونجا همه طعم بستنی قیفی رو فراموش کردن

صدای شرشر بارون براشون عادی شده از رعد و برق نمی ترسن برگرد!

آه!

ولی چه میشه کرد تو باید بری و سرت به سنگ بخوره پس برو

ولی سعی کن وارد این بازی ها نشی سعی کن قول بده!

تولدت مبارک

 

                           

 

باران خانوم امشب واسه ی شما یه جشن کوچولو گرفتیم

 

 

صبر داشته باش کیک هم خریدیم برات !! 

 

 

دوست داری اول هدیه تو ببینی بعد کیک بخوری ؟؟؟؟

من که فکر نمی کنم تو تا فردا صبر کنی تا کلیپت آماده بشه پس بهتره کیکی

رو که با ذوق و شوق گرفتیم برات رو ببینی

 

 

 

اون بالایی مقدمه بود خانوم خانوما !!!

 

اینم از کیک باران خانومممممممممممممممممممم !!!!

 

 

 

خوشت اومد خانوم طلا ؟؟؟

 

 

 تولدت مبارک  

 

 

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

یازده ماهگی و تحویل سال 1389 شنبه بیست و نهم اسفند 1388 0:0
 

 

 

 

  شکوفه ی بهاری ام سلام :

 

     امروز ۲۹ اسفند ماه  تولد یازده ماهگی شما  و تحویل سال ۱۳۸۹

 

باران زندگی ام ببخش که تولد ده ماهگیتو در وبلاگت ثبت نکردم اما

 

قول میدم برای تولد یک سالگیت جبران کنم .

 

از دیشب  سفره ی هفت سین رو پهن کردیم وعکسشو گرفتیم تا برامون یادگاری بمونه  

 

اینه هاش  :

 

 

 

   عزیز دلم :

 

 

              سال نو و

 

 

                             تولدت مبارک

 

 

در پناه خدای باران

 

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

نه ماهگی سه شنبه بیست و نهم دی 1388 18:30
 

امشب تولد باران زندگیمه .

 

تصمیم گرفتم یه جشن تولد اساسی برات بگیرم

 

اینم عکساش :

 

 

 

بـــــــــــــــاران ِ بـــــــابـــــــــا تـــــــولدت  مبـــــــارک

 

 

 

 

ببخش بابایی !! شمع یادم رفت از قناد بگیرم

 

 

 

نه ماهگیت مبارک

 

  

 

 

 

 

در پناه خدای باران

 

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

اولین یلدا سه شنبه یکم دی 1388 2:13
 

 

و اما اولین یلدا

 

بارون خانوم  سلام

 

 

بابایی این اولین یلدایی هست که تو رو کنار خودمون داریم .

دلم میخواد که مفصل باهات حرف بزنم . پس خوب به حرفای بابا

گوش کن !!!!!!

 

امشب طولانی ترین شب ساله . آرزوم اینه که عمرت به طولانی

یلدا ، روی ماهت به سرخی انار ، لبت مثل پسته خندون و

دلت مثل هندونه شیرین باشه.  

 

شاید این طولانی ترین نوشته ای باشه که تا به حال برات نوشتم ،

 امیدوارم وقتی بزرگ شدی از خوندن اینها لذت ببری .  

دوست دارم وقتی بزرگ شدی و خواستی اینها رو بخونی یه لحظه

چشمای قشنگتو ببندی و حال الآن منو درک کنی .

ای کاش دریابی که با چه ذوق و شوقی این وبلاگ رو برات ساختم ،

تولد گرفتم و با چه شور و شوقی انتظار بزرگ شدنتو کشیدم .

  

باران بابا ، از خدا میخوام که براش بهترین مخلوق باشی .

  

تو رو بخدایی می سپارم که خالق بهترین هاست .

 

یلدات مبارک .

 

 

درپناه خدای بارون

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

هشت ماهگی شنبه بیست و هشتم آذر 1388 14:52
 

 

 

فردا باران خانوم ما هشت ماه میشه .

 

 

دخترم هشت ماهگیت مصادف شده با سوم محرم ونوزدهم دیسامبر

 

 

با این حال تولدت مبارک عروسک قشنگ و نازم

 

 

 

 

 

پس فردا شب هم شب یلدا ست . کلی واست برنامه دارم . پس تا شب یلدا

 

در پناه خدای بارون   

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

بهترین روز زندگی ..... بــــابـــا و مـــامـــان یکشنبه یکم آذر 1388 16:56
 

 

 

 ( باران بابا سلام )

 

 

 

دختر گلم ببخش که تولد هفت ماهگیتو جشن نگرفتیم

 

 گذاشتیم که تولدتو با یک مناسبت خاص همراه کنیم .

 

 

آره دخترکم یه خبراییه !!!!!

 

 

 

امروز اول آذر سالگرد ازدواج منو مامانیه

 

 

 

 

و اولین سالی که تو گل دختر رو در کنار خودمون داریم

 

 

 

یه جشن کوچولو برا خودمو و مامانی گرفتم

 

 

با حضور افتخاری

 

 

 

 

باران خانوم !!!

 

 

نگران نباش گل و کیک هم خریدم.

 

ایشالله که مامانی خوشحال بشه .

 

 

 

 

 

 

 

چطوره باران بابا ؟ همه چی خوب و مرتبه ؟؟

 

 

یه هدیه ی ناقابل هم برا مامانی گرفتم که خدا کنه دوسش داشته باشه

 

 

 

 

در ضمن خانوم خانوما تولد شما هم مبارک .

 

 

بهتره تا کیک آب نشده بریم از خودمون پذیرایی کنیم .

 

 

در پناه خدای بارون

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

واکسن 6ماهگی - ღღ باران خانوم جمعه هشتم آبان 1388 19:36

سلام بابایی

 

 

 

  الان 6 ماه و 9 روزته

 

 

همین 2 روز پیش واکسن۶ماهگیتو زدیم .

 

خیلی گریه کردی


 

شب چند بار از درد بیدار شدی . من و مادرت خیلی ناراحت بودیم

 

دیروز حوله گرم می کردیم و میذاشتیم رو جای ورم کرده ی واکسن

 

 آخ بمیرم الهی که درد کشیدن جگر گوشه مو نبینم

 

 

ولی الان 8/8/88 ولادت امام هشتمه وتو هم سر حال اومدی

 

 

 

 

اینم شیرینی خوب شدنت

 

 

 

 

دوست دارم بابا خیلی زیاد


 

 

 

در پناه بارون

 

 

نه نه !! هی بابایی یادش میره !!

 

 

در پناه خــــــــــــــدای بارون

 

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

شش ماهگی چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 19:35
 

 شش ماهگیت مبارک عزیز دل بابا

 

 

 

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

پنج ماهگی یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 18:14

 

 

باران خانوم ، مبارک باشه پنج ماهگیتون

 

 

کیک تولد هم برا دختر یکی یه دونه ی خودم خریدم

 

بفرمایین

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

چهار ماهگی پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 16:10

 

 

 

 فدای دختر گلم بشم که امروز چهار ماهه شده

 

 

ببین همه اومدن بهت تبریک بگن عزیز دلم

 

 

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

سه ماهگی دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 14:34

 

باران بابا  ، سه ماهه شدی دخترکم

 

 

 

این ماه یه کیک خوشگل برا دخترم سفرش دادم

 

 

 

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

دو ماهگی جمعه بیست و نهم خرداد 1388 19:33

 

 

امروز باران بابا دو ماهه شد

 

 

 

اینم از کیک باران کوچولوی خودم

 

 

 

 

تولدت مبارک  

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

یک ماهگی سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 15:17

امروز باران بابا یک ماهه شد

 

 

 

 

باران بدو شمعتو فوت کن که صد سال زنده باشی

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

تولد باران شنبه بیست و نهم فروردین 1388 17:59

 

 

  

 

 

 

باران   زندگی ام

 

 

                        

 

 

                 تولدت مبارک

 

 

 

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه هشتم اسفند 1387 19:40
 

 

 

سلام  به خدای باران

سلام به خدایی که محبت را آفرید و در بهترین و مقدس ترین مکان یعنی قلب انسان آن را پرورش داد تا بارور شود .

این وبلاگ از این به بعد درد دل های من است با کودکی که خواهد آمد کودکی تا با تولدش یک بار دیگر به ما بفهماند که هنوز هم خدا از نسل بشرنا امید نشده

 

 

پس سلام بــــــــــــــــــــــاران من

 

 

        در پناه  خدای باران

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |

اولین سلام پنجشنبه هشتم اسفند 1387 3:7

 

 

|نوشته شده توسط عبدالحسین انصاری | موضوع: | لينک ثابت |